
راسل کرو (بن وید): تو تا حالا انجیل خوندی، دَن؟ من یه بار خوندمش. هشت سالم بود، بابام خودش رو سر یه گیلاس ویسکی به کشتن داده بود و مامانم گفت که برمیگردیم به شرق تا دوباره از اول شروع کنیم. یه انجیل بهم داد و نشوندم توی ایستگاه قطار، بهم گفت که بخونمش تا بیاد. اون میخواست بره که بلیطهامون رو بگیره. خب، من کاری که گفته بود رو کردم، انجیل رو از اول تا آخرش خوندم. سه روز طول کشید. اون هیچوقت برنگشت!

من وبلاگ نوبس شدم چون ازدوران دبستان مخصوصا کلاس سوم نوشتن را دوست
داشتم , مخصوصا شعررا خیلی دوست داشتم . در نوشتن و شعر رازهای بسیاری
نهفته است و همین بس که قرآن کریم به قلم سوگند یاد میکند. وقتی مطلبی را
مینویسم و در وبلاگ منتشر می کنم، احساس آرامش فوقالعادهای به من دست
میدهد که بر فعالیتهای روزانه ام نیز تأثیر مثبت میگذارد.
از همه این حرفها که بگذریم، وبلاگ نویس شدم چون نمیتوانم بی تفاوت باشم .
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
یکشنبه 04 تیر 1396 ساعت 09:44 |
بازدید : 559 |
نویسنده :
moqiseh
| ( )
|
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
یکشنبه 04 تیر 1396 ساعت 09:36 |
بازدید : 415 |
نویسنده :
moqiseh
| ( )
|
وقتی کسی را دور انداختیم دیگر نباید سعی کنیم اشتباهاتش را تشریح کنیم و وقتی دنبال چراهای اشتباهات او می رویم که هنوز او را کاملا دور نینداخته باشیم ...!
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
یکشنبه 04 تیر 1396 ساعت 09:36 |
بازدید : 318 |
نویسنده :
moqiseh
| ( )
|
خندید و دستش را دور ...تنم حلقه کرد، اما همان طور آرام کنار هم نشستیم. بعد گفت: همیشه به یه رودخونه فکر می کنم که جریان آبش واقعاً سریعه و دو نفر که توی آب سعی دارن همدیگه رو بچسبن، همدیگه رو سفت بگیرن، اما عاقبت می بُـرن. آب خیلی شدیده. باید تن به آب بدن و از هم جدا بشن. به نظرم وضعیت ما هم همینه...!
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0